تبليغاتX
BABAK-J3

sms - Yazilar - resimlar

بابک خرمدین بزرگترین قهرمان ملی

بابک خرمدین بزرگترین قهرمان ملی

تقریباً دویست سال قبل از ظهور بابك و در زمان حاكمیت جبارانه و دیكتاتوری ساسانیان كه ظلم را به نهایت رسانده و خود را در حد خدایان میپنداشتند و مردم مظلوم و ستم كشیده از دست ساسانیان (وارثان هخامنشیان ) به تنگ آمده بودند ، حضرت محمدبن عبدالله (ص) متولد میشود. در زمان تولد این پیامبر بزرگ دو اتفاق بزرگ میافتد ، یكی اینكه درست در همان موقع ایوان مدائن و كاخ كسری (ساسانیان) فرو میریزد و دیگر اینكه آتشكدة آذر گشسب بعد از هزاران سال روشنی خاموش میشود و شاعر درست این زمان را مد نظر قرار داده و چه زیبا فرموده است :
ای دل عبرت بین از دیده عبر كن هان
ایوان مدائن را آئینة عبرت دان

چهل سال بعد از این زمانها حضرت محمد (ص) ظهور میكند و به پیامبری میرسد و نامهای به خسرو پرویز پادشاه ساسانی مینویسد و او را به دین اسلام و اطاعت از خداوند فرا میخواند كه نامة پیغمبر به دست خسرو پرویز پاره میگردد، در این موقعها بعد از سالیان سال حكومت ظالمانه و دیكتاتوری آریائی ، توسط دین جدید و مسلمانان ، در جنگ قادسیه برچیده شده و متلاشی میشودتا انسانهای آزادة دربند كشیده شده نفسی تازه كنند. لیكن طولی نمیكشد دو گروه ستمگر و تشنة قذرت پدیدار شدند،یكی در ایران اعقاب ساسانیان حكومت از دست رفته و عقدهای كه دوباره آرزوی احیای تمدن ساسانی را داشتند كه بعدها افشین ، مازیار ، وشمگیریان و غیره نمونة آن بودند و یكی دیگر به موازای اسلام راستین ، اسلام دروغین بود كه بعد از پیغمبر و ظلمهایی كه به آل پیغمبر و حضرت علی (ع) نموده و حقشان را كه از جانب خداوند تعیین شده بود ، ضایع نموده بودند، از جانب خلفای بنیامیه و مخصوصاً بنی عباس سربرآورده بود.

در زمان خلفای بنی عباس ، فرزند دلاوری در آذربایجان زاده شده كه در دوران قیامش به مدت 22 سال خواب را برای خلفای ظالم عباسی و سرداران زیاده طلب ایرانی حرام نموده و آرامش را به قیمت سلب زندگی ملتهای مظلوم میخواستند ، سلب نموده بود. بابك با نام حسن در یك خانوادة محكوم و مظلوم اما سرافراز در روستای بلالآباد از توابع میمنه در اطراف اردبیل فعلی به دنیا آمد.محمد فریدی مینویسد : « بابك از هنگامیكه میتوانست چوب بدست گیرد و بدود برای كمك به خانوادة فقیرشان كه بعد از مرگ پدر، مادرش به كلفتی افتاده بود به چوپانی رفت و گوسفند چران شد . بدین گونه بابك از طبیعت آزاد و صخرههای بلند و غرش ابرها و پرواز آزادانة پرندگان درسها آموخت ، بلندب همت ، استواری كوه ، آزادگی سرو ، بخشندگی باران ، واحدهائی بودند كه بابك از دانشگاه طبیعت فرا گرفت . مهمان شدن ناگهانی مردی به نام جاویدان (رهبر خرمیان )در خانة فقیرانة آنها در زمستان سخت از زور سرما و كولاك كه پس از گذر از شهر زنگان به آنجا پناه آورده بود و بابك را كه 18 ـ 19 سال بیشتر نداشت با عقاید و اندیشههای جالب آشنا نمود . این درست زمانی بود كه اشراف عرب ، یعنی عباسیان به نام دین دمار از روزگار دین درمیآوردند. اشراف و امیرزادگان ایرانی نیز در پی كسب مقام و جاه از دست دادة خود مردم را به شورش دعوت میكردند در حالیكه همین مردم از دست ظلم و جور اشراف و امیزادگان ایرانی و موبدان زرتشتی به دین اسلام پناه آورده بودند.

هویت بابك به علت كینة دشمنانش از این بزرگ مرد و نوشتن تاریخ جعلی و ساختگی شئونیستها و نژادپرستان به صورت نقیض و ضد نقیض نشان داده شده است كه علما و مورخین فعلی را به شدت تحتالشعاع خود قرار داده و به الگو برداری از آنها وادار نموده است و همین اختلاف فوقالعاده و افراط در منفی نشان دادن شخصیت ایشان خود بیانگر آن است كه منفیات را با سوء قصد و غرض خاصی نوشته و همة آنها پوچ و بیاساس است و اینها همه عظمت بابك را به اثبات میرساند كه چطور سعی در تخریب شخصیت ایشان داشتهاند. دكتر عبدالحسین زرینكوب در مورد بابك مینویسد : «بیشتر مطالبی كه در منابع موجود دربارة بابك آوردهاند ، غرضآلود و افسانه آمیز است .تاریخ نویسان مسلمان كوشیدهاند خاطرة او را تیره و تباه كنند و از تعصب ، سعی كردهاند سیمای او را زشت و ناپسند جلوه دهند . افسانههائی كه در باب او جعل كردهاند به خوبی نشان میدهد كه با غرض و نیتهای خاصی سعی داشتهاند نام بابك را آلوده نمایند.»

بهروز خاماچی نیز مینویسد :« باید گفت جزئیات زندگی بابك در پس پردة تعصب و خودخواهی مورخان وابسته به دربار عباسی از علاقمندان به تاریخ پنهان مانده است.مورخانی كه روابط بسیار حسنه با دربار عباسیان ، خلافت هارون و مأمون و معتصم داشتند ، با دریافت انعام و جوائز فراوان سعی داشتند حقایق را آنگونه كه هست وارونه نشان دهند تاجائیكه خلفای عباسی چون مأمون و معتصم را حامی دین و مذهب انگاشته و مردانی رئوف و مردمدار قامداد نمایند و در مقابل، دلاوران ایرانی را انسانهای بیرحم و ستمگر و خونریز به تصویر كشند.»

نقش بابك به عنوان قهرمان آزادی در اوج اختناق و خفقان در موقع حاكمیت اعراب متظاهر به اسلام (اسلام دروغین ) و اعقاب ساسانیان ، حكومت از دست رفته و عقدهای ، برای تاریخ و حق و حقیقت ، غیر قابل انگار است . بابك از آنگونه شخصیتهاست كه تاریخ مانند او را كمتر و در برههای از زمان به خود میبیند . بهروز خاماچی مینویسد :« در میان مردان بزرگ و برجستهای كه از پی استقلال ایران در عهد خلفای ستمگر عباسی برخاستهاندچهرة بابك از حیث مردانگیهای بسیار ودلاوری شگفتآور و سرسختی و پایداریها و استواری بیمانند ، جایگاه رفیعی دارد ، خاصه اگر روزهای مرگ و یا قتل فجیع وی را در آخرین دقایق زندگی به آنها بافزاییم كه چه مصائب و عذاب جانفرسائی را متحمل گردید و همچنان و همچنان ، گردن به غرور و سرافراز داشت ، شاید بتوان گفت در این خصوص كسی از قهرمانان ایران را یارای برابری با وی نیست . درنتیجه میتوان گفت كه بابك از همة آن سرداران بزرگ ، بزرگتر و لایقتر بوده است.»

دكتر علی شریعتی مینویسد : «برای تحلیل روانشناختی بابك باید دید بابك در كدامین محیط تربیت و نشو ونما یافته و عوامل تأثیر گذار در منش و رفتار و روحیة بابك در كدامین عناصر بودهاند. از عوامل تأثیر بخش و تحولآفرینی میتوان به كسانی چون عبدالله پدر بابك ، مادر بابك و جاویدان ، رهبر نخستین خرمدینان و سلمان و شبل دوستان نزدیك پدر بابك كه همواره راهنما و مشوقش بودهاند اشاره نمود.»

در مورد افكار تأثیر گذار در روحیة بابك ، بهروز خاماچی و رحیم رئیسنیا مینویسد : «مادر بابك روزی شمشیر پدرش را به او و برادرش نشان داد و گفت فرزندانم ! پدر شما یك روغن فروش ساده نبود . او یك بهادر بود ،او در روی شمشیر چنین نوشته بود : « ای جوانمرد اگر شمشیر را در خلاف خواهی كرد بهتر است كه دست به قبضهاش نبری .در روزگاران عباسیان، بیچشم میتوان زندگی كرد ، اما بیشمشیر هرگز!»

بعد از مرگ جاویدان هست كه با وصیت خود رهبری خرمیان به بابك میرسد . دكتر عبدالحسین زرینكوب در این باره مینویسد :«بابك فقط سرداری دلیر و هوشمند بود كه مدتها شورشها و آشوبهای مزدكیان و خرمیان را رهبری كرد. در این كار وی نیز جانشین جاویدان بود كه از رؤسای خرمیة آذربایجان محسوب میشد.» مینویسند كه بعد از مرگ جاویدان زن او با خرمیان چنین گفت كه : « جاویدان بابك را خلیفة خود كرده است و اهل این نواحی را به پیروی او وصیت كرده و شما را وعده داده است كه با دست او فتح و ظفر یابید .» و دوباره مینویسند : « در آذربایجان وضع دیگر گونهبود جاودان بیسهل و بابك آئین خرمدینان را تازه كرده بودند و این شورش خرمدینان در آنجا نه فقط عربها و دستگاه خلفا را تهدید میكرد ،بلكه برای شاهزادگان و امیران ایرانی نیز كه همواره به بهانة دین زرتشت ، مردم را بر ضد عربان و نفع خویش فراز میآوردند خطر بزرگی بود.این آئین خرمی كه ظاهراً بازماندة دین مزدك بود و هنوز در گرگان و دیلمان و آذربایجان و ارمنستان و همدان و دینور و ری و اصفهان عدة بسیاری از پیروان آن وجود داشتند ، با اندیشة دهقانزادگان و امیرزادگان جهانجوی ، كه خواب احیای دولت ساسانی را میدیدند سازگار نبود. بدین جهت بود كه اشراف و بزرگان ایرانی نیز در خفه كردن و فرونشاندن این نهضت با خلیفة عباسی همداستان بودند چنانكه برای مبارزه با این خطر ، این ایرانیان كه خود از عربان نفرت شدید داشتند در دوستی با دشمنان دیرین خویش لحظهای تردید نكردند.عبث نیست كه افشین شاهزادة اشروسنه فرمان خلیفه را در قلع و قمع خرمدینان به جان پذیرا شد و هم بدین جهت بود كه از شاهزادگان طبرستان ، جز مازیار كسی به یلری بابك برنخاست و او نیز جز وعده و نوید یاری دیگری به بابك نكرد.»

مدتها بود كه خرمدینان بر ضد تازیان برخاسته بودند اما قبل از ظهور بابك ، كار خرمدینان هرگز كاری دشوار و خطرناك تلقی نشده بود. خرمدینان ظاهراً باقیماندة مزدك بوندن كه از قهر و سخط انوشیروان جسته بودند و پرویز و جانشینانش نیز چنان سرگرم گرفتلریهای خویش گردیده بودند كه از قلع و قمع آنها غافل مانده بودند .بدین گونه بود كه بابك در سال 200 هجری به نام آئین خرمدینان و برای نهضت جاویدان مزدكی برخاست . به زودی پیروان او بسیار شدند و عدة زیادی از كشاورزان و روسائیان به یاری او برخاستند.

بدین ترتیب بابك توانسته بود دیلمان و دوطرف رود ارس یعنی آذربایجان و ارمنستان را تحت حاكمیت خود درآورد . ابومنصور بغدادی در كتاب الفرق بین الفرق مینویسد :« شمارة پیروان بابك از مردم آذربایجان و دیلمانی كه به او پیوسته بودند به سیصدهزار تن میرسید .» بهروز خاماچی مینویسد : « بدین ترتیب بود كه بابك خرمی موفق شد علاوه بر بیست هزار نفر جنگاور سوار ، بیست هزار نفر جنگجوی پیادة شمشیرزن و زوبین افكن آمادة كارزار بنماید.بابك برای مقابله با خلیفة ستمگر عباسی و تجهیز سپاه خود و آمادگی برای جنگهای آینده به فكر وحدت قبایل و طوائف آذربایجانی افتاد و مردان ورزیده و سرسختی را وارد سپاه خود كرد ، آنگاه چون دریافته بودكه مردم دیلمان شجاعترین و جسورترین جنگاوران شمال ایران هستند لذا برای جلب مردان آن سامان ، خود به سرزمین دیلمان رهسپار شد و این توفیق را در سرزمین دیلمستان بدست آورد كه افراد ارزشمندی را از میان مردم بیباك و متهور آن اقلیم به سوی آذربایجان گسیل دارد تا سپاهیان جنگجوی او را تقویت نمایند.»

ناصر نجمی مینویسد :« بابك پس از انجام این مهم به طبرستان شتافت و در آنجا با مازیار فرزند قارن كه او نیز از پی جنگ و ستیز با تازیان برخاسته بود ملاقاتی پرشور به عمل آورد و هر دو دلاور هم پیمان گردیدند كه در رزم با اشغالگران و تازیان نژادپرست هرگز پای سست نگردانند، همت و كوشش از دست ندهند و به پایمردی و دلیری تا روز رهائی شمال و غرب ایران از پای ننشینند . لیكن این پیمان از طرف مازیار در حدسخن باقیماند و به آن عمل نشد .
بابك در سالهای 204 و 211 به سختترین و خونینترین جنگها برعلیه سپاهیان مأمون خلیفة عباسی دست یازید . بابك در مدت 22 سال توانسته بود 7 بار لشگر مجهز خلیفة عباسی را كه میدان جنگ در داخل آذربایجان بود و در پای قلعه ، متلاشی كرده و درهم بكوبد و شكست سنگینی را متحمل آنان گرداند . ناگفته نماند كه بابك همزمان با امام هشتم علیبنموسیالرضا علیالسلام بوده و ملاقاتی نیز با امام داشته و دست بیعت با امام داده و امام رضا (ع) نیز لقب ذوالیمین به وی داده است.

دكتر علی شریعتی در مورد بابك چه زیبا نوشته است :« وقتی شرح حال بابك را میخونیم میبینیم تمام تهمتهائی كه به او میزنند و فشحهائی كه میدهند (مانند آدم بیسر و پائی است ، پدرش فلان كاره است.)نشان میدهد كه با یك بابك از طبقة پائین است و از این موضوع فهمیده میشود كه علت مقاومت بابك و مقاومتهای دیگران متفاوت است .زیرا بابك موقعیت خانوادگی مهمی نداشته كه از دست داده باشد ، قیام بابك درستترین و انسانیترین قیام علیه خلافت است و برای همین است كه بزرگترین مقاومتها را بابك علیه خلافت داشت . از میان رهبران دو قرن اسلامی ، بابك تنها شخصیتی است كه از میان تودة مردم برخاسته است.» شریعتی علت گرویدن بابك به دین مزدكی را نیز وابستگی طبقاتی بابك میداند . امكان نداشت كه شخصیتهای دیگر به مزدك بگروند ، چه از طبقة اشرافی بودند و بابك كه از طبقة اشراف بری بود خود به خود به مزدك گروید . اما این مزدك چه كسی بود ؟ به نظر شریعتی او مردی بود كه 1400 سال پیش از ماركس و پیش از آنكه صنعت و تولید جمعی و ماشین بخار پدید آید همة نعمتهای زندگی را از زندان تنگ مالكیت فردی آزاد كرد و با زن اندوزی و رزاندوزی طبقة خسرو ، موبد پیكاری را آغاز كرد كه یكی از صحنههایش باغ شهادت بود . باغ هولناكی كه در آن بیست هزار مزدكی عدالتخواه از سر در خاك غرس شده بودند . این درختان مقدس كه در اسلام به بار نشست و ثمرهاش را تشیع انقلاب علوی چید.

مقدسی دربارة مزدكیان و اعتقاداتشان مینویسد : «از ریختن خون ، جز در هنگامیكه علم طغیان برافرازند خودداری میكنند .به پاكیزگی بسیار مقیدند . با نرمی و نكوكاری با مردم دیگر در میآمیزند و اشتراك زنان را با رضایت خود آنها جایز میدانند.

بلاخره پس از 22سال قیام غیرتمندانه و شجاعانة بابك ، با خیانت و دسیسةسماط ارمنی و با كینة افشین ، این قهرمان آزادی اسیر گشته و به خلیفة عباسی تحویل داده میشود. خلیفه ابتدا پیشنهاد سرداری در لشگر خود را به بابك میدهد ولی بابك مرگ را قبول میكند و هرگز زیر بار ننگ نمیرود .خلیفه برای اینكه خود را حق نشان دهد در دربار خود خطاب به بابك چنین میگوید : «شنیدهام كه تو حرامهای خدا را حلال كردهای و بر آن بودهای كه سرزمین خلافت را غصب كنی ؟! » بابك در جواب به خلیفة عباسی چنین میگوید : « هر كس را مادرش هر جا به دنیا آورد مال اوست . سرزمین اوست . وطن اوست .غاصب كسی است كه فرسخها را زیر پا گذارد و با قشون و سلاح بر سر مردم بیدفاع یورش آورده و دسترنج مردم زحمتكش را غارت كند و زندگی را در كامشان تلخ سازد. غاصب كسانی هستند كه اندیشمندان ملتها را میربایند ،غاصب كسانی هستند كه بر كشتگاه مردم اسب میتازانند. مردم را اسیر میگیرند ، مردان را چون حیوان به بیگاری وا میدارند ، زنان شوهردار را میفروشند ، دختران را بیعصمت میكنند، در حرمسرای خلیفه زنان و دختران و رامشگر و رقاصه وجود دارد . حرمسرای این مردان كه در اینجا جمعند ، موج میزند از دختران و زنانی كه روزی برای خود زندگی آزادی داشتهاند.»

بعد از كشتن بابك نوبت به افشین مزدور میرسد.آخرین جملة معتصم كه آخرش نیز خورده شد ، آتش درون افشین انداخت . معتصم سخنانی را كه از روی مصلحت فروخورده بود مروری كرد « آن افشین خائن را هم كه در آرزوی تجزیه قلمرو خلافت من باشد ، خود به سزایش خواهم رساند ، كه هنوز خواب شاهنشاهی ساسانی را میبیند ، پدران من این خلافت را آسان بدست نیاوردهاند كه پسرانشان آسان از دست بدهند . برای حفظ هر ولایتی اگر لازم آید ، جویهای خون به راه میاندازم و با شمشیر دمشق، سرها از تن مخالفان جدا میكنم !»آتش و تلاطم افشین بعد از نگاه شبهه آمیز و كنایهبار ، تصور ناپذیر بود . هرچه تغلا میكرد كه گردنش را از كندة دژخیم خلیفه دور گرداند ، نمیتوانست «كاشكی شرط بابك را میپذیرفتم ، حیف از او ، بزرگا مرد ! استوار و پرصلابت همچون صخرههای بذ و سرافراز مانند كوههای سر به فلك كشیدة آذربایجان!… ای سراب آرزوها تف بر شما ! ای رقیبان، نفرین بر شما ، نفرین بر شما ، ای رقیبان !نفرین بر من ، نفرین بر افشین ……وای كه در دریای خونی كه خود ریختهام غرق خواهم شد … وای برمن ! فریاد از این پیروزی بیشكوه ،فریاد از این شكست آرزو سوز.»

دكتر علی شریعتی مینویسد :«ابومسلم و بعد از اوخونخواهان او باشعار اسلام منهای عرب قیام كردند و توده برای رسیدن به آن دو هدف دنبال اینها راه افتادند اما نتیجه چه شد ، سازش این قهرمانان ( طاهریان ، سامانیان ، آل زیار ، مردآویج ، وشمگیریان ، افشین ، مازیار ، اسپهبدان طبرستان و غیره ) با خلافت . توده ناگهان چشم باز كرد و دید كه این قهرمانان همان حكام محلی پیش از اسلام بودند كه اسلام قدرت را از خانوادةشان باز گرفته بود و قیامشان نه برای مردم و نه برای ملیت بلكه برای بدست آوردن حكومت محلی و ملی بود و این قهرمانان ملی ، فرزندان نامشروع این دو اشرافیت ، اشراف عرب و ایرانی بودند و از این قهرمانان ملی فقط بابك راست میگفت كه دیدیم همین قهرمانان ملی یعنی اشراف قدیمی ایرانی او را گرفتند و در پای خلیفه ذبحش كردند.»

بدین ترتیب پیشگوئی در مورد تركان صورت گرفته است كه به احتمال قوی هم مربوط به قیام بابك و تركان آذربایجان و دیلمیان و هم آخر زمان را شامل میشود بدین صورت كه در كتاب نشانههای ظهور او اثر حاج شیخ محمد خادمی شیرازی و غیبت نعمانی ابن زینب چنین آورده میشود : در حدیث لوح حضرت زهرای مرضیه سلامالله علیها پس از بیان ویژگیهای ائمه معصومین (ع) نوبت به حضرت بقیهالله (ع) میرسد . خداوند میفرماید : بعد از امام حسن عسگری (ع) دین خود را بوسیلة فرزندش كه رحمت واسعه برای جهانیان است كامل میگردانم .نشانههای غیبت حضرتش این است : اولیا و بندگان صالح من به خاطر ستمگران در زمان غیبت او در ذلت بسر میبرند و سرهای بریدة آنها را بعنوان تحفه برای یكدیگر میفرستند .چنانچه سرهای ترك و دیلم را پیشكش یكدیگر میكردند.بندگان و اولیای مرا میكشند و مرعوب دشمنان باشند.اینها در حقیقت ، دوستان منند و بوسیلة آنها انواع بلاها و فتنههای كور و تاریك را از مردم دفع میكنم و زلزلهها را به بركت وجود انها برمی دارم . بر آنها بار درودها و رحمت پروردگارشان و آنهاهستند هدایت یافتگان .

و روایت فوق و كلمات ترك و دیلم و پیشكش سرهای آنها با قیام و مظلومانه به شهادت رسیدن بابك مطابقت مینماید . بنابر این طبق گفتههای بالا بابك (حسن) را میتوان قهرمان آزادی به حساب آورد و مكان قیامش یعنی (بابك قالاسی ) را به عنوان مكانی برای اعتراض حقوق از دست رفتة تركان آذربایجان قبول كرد و به حساب آورد و فیلمی كه در جمهوری آذر بایجان در مورد قیام بابك ساخته شده است نمیتواند هویت بابك را به طور كامل آشكار سازد و مقام بابك بالاتر از قضاوتها و برداشتهای ما میباشد و ما نبایدطبق قضاوتهای دیگران و بخاطر پارهای مسائل سیاسی جهد در تخریب بهترین شخصیت تاریخی خودمان باشیم و آنهایی كه دانسته و ندانسته تهمتهایی به قهرمان ملی تركان آذربایجان و كل ایران زدهاند جزای آنها در پیشگاه احكمالحاكمین محفوظ خواهد بود و از آن هیچ خلاصی نخواهند داشت.

«علی حاجیخواه»
منابع1ـ بازشناسی هویت ایرانی ، اسلام ،دكتر علی شریعتی .
2ـ تاریخ و شناخت ادیان ،دكتر علی شریعتی.
3ـ دو قرن سكوت ،دكتر عبدالحسین زرینكوب.
4ـ قلعههای تاریخی آذربایجان ، بهروز خاماچی.
5ـ نشریه نوید آذربایجان ، محمد فریدی

www.BABAK-J3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط   | 

اس ام اس عاشقانه برای کسی که دلتو شکسته

www.babak-j3.blogfa.com

مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


برنگرد،

 که بر نمی گردی تو هیچوقت

 نمی خواهمم داشته باشمت،نترس

 فقط بیا

 در خزان خواسته هام

                کمی قدم بزن

                              تا ببینمت

 

 دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

از تو

خلاصه کردم

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین یک بار

تکرار می شد!

تکرار

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

وقتی دل تنها کالائیست که خدا شکسته ی آن را می خرد

پس چرا من به دست کسی که دلم را شکست بوسه نزنم؟!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

رفتی دلم شكستی این دل شكسته بهتر            پوسیده رشته ی عشق از هم گسسته بهتر

من انتقــام دل را هرگــــــز نگیـــــرم از تو              این رفتــه راه ناحــق در خون نشستــــه بهتر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


چند روز پیش نشستم خلوتمو کشیدم... دیدم تو خلوته من دیگه جایی نداری...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت , دوریت آمد به یادم , هستیم آتش گرفت.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


قلب من تقدیم به کسی که هر از گاهی یادی از دل خسته ما می کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ما كه همسایه اشكیم ولى با دل تنگ ..... گر لبى خنده كند یاد شما مى افتیم .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم شكسته تر از شیشه های شهر شماست

                                                              شكسته باد آن كه دلش این چنین می خواست....

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شانه هایم زیر بار غم شکست

شاخه های سبز امیدم شکست

عشق ما در شیشه فرهاد بود

عشق شیرین ریشه اش در باد بود

هیچ کس حرف صداقت را نزد

هیچ کس دل را بر این دریا نزد

یک نفر امروز در چشمم شکست

یک نفر بار سفر بست و گسست

یک نفر با خاطراتم دور شد

یک نفر با قصه ها محشور شد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ .....

 نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی ......

برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی .....

 اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


دل ز دستم رفت و جان هم بی دل و جان چون كنم
سرّ عشقت آشكارا گشت پنهان چون كنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر که خوبی کرد زجرش میدهند
هر که زشتی کرد اجرش میدهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدن
نسلی از بیگانگان آدم شدند

 

www.babak-j3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط   | 

اس ام اس سرکاری

www.babak-j3.blogfa.com

اس ام اس مخصوص روز رادیو لوژی
امیدوارم تیوب خوشبختی سانترش همیشه روی قلبت باشه و با شرایط بالا اكسپوز بشه....روز رادیولوژی مبارك

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 سلام یه خبر خوش:خوشا به سعادتت اسمت واسه حج فوری در اومده.

 

.

.

 

زودتر به دفتر تهیه و ارسال چارپایان واسه ذبح عید قربان مراجعه کن

التماس دعا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوست مثل یه بالشته:
اگه ناراحتی روش گریه کن، توخستگی هات بهش تکیه کن، موقع خوشحالی محکم بغلش کن، موقع بیماری سرت رو بذار روش.
بالشتتم رفیق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهم نیست كه این اس ام اس رو می خونی یا نه
مهم نیست كه جواب میدی یا نه
مهم نیست كه برات مهمم یا نه
مهم نیست كه دوستم داری یا نه
مهم اینه كه تو مهمی...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز روز با معرفت ترین ادم  دنیاست هر کی یاد ما کرد روزش مبارک

 

تر*که تو جبهه تیر می خوره به ل*ره میگه حلالم کن لره سرشو می بره

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زیبائی شما را به لوازم آرایشتان تبریک میگوئیم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این اس ام اس نیست

.

.

یه بهونست ت ت

.

می خواد بهت بگه که

.

هنوز هم کسی هست که سرکارت بزاره .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

www.babak-j3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط   | 

داستان کوتاه طنز
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!

www.BABAK-J3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط   | 

چند اس ام اس بی مزه
ای کاش که معشوق ز عاشق طلب جان می کرد، تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی !!!

www.BABAK-J3.blogfa.com

عربستان و بسیاری از کشورهای عربی پس فردا را ولنتاین اعلام کردند 

www.BABAK-J3.blogfa.com

 اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک 

www.BABAK-J3.blogfa.com

به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد 

www.BABAK-J3.blogfa.com

 تقدیم به آنکه دارمش دوست

تقدیم به آن که قلبم از اوست

اگر مهتاب از تن بر کند پوست

 جدا هرگز نگردد یادم از دوست 

www.BABAK-J3.blogfa.com

یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم

www.BABAK-J3.blogfa.com

 روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشیدخودمانیم زمین این همه نامرد نداشت! 

www.BABAK-J3.blogfa.com

 بهترین لحظه، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات !ولنتاینت مبارک ! 

www.BABAK-J3.blogfa.com

 از اداره هواشناسی مزاحمتون می شم ، ببخشید اگه یه نفر دلش هوای تو رو کرده باشه اونم تو این روز باید چی کار کنه؟؟ 

www.BABAK-J3.blogfa.com

یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟فروشنده هم میگه : بله  آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدین !!  

www.BABAK-J3.blogfa.com

کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت... کاش اگه پا میذاشت دلمون رو تنها نمیذاشت... کاش اگه تنها میذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نمیذاشت

www.BABAK-J3.blogfa.com

عمری با غم عشقت نشستمبه تو پیوستم واز خود گسستم ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود تو را دیدم. پرستیدم . شکستم  

www.BABAK-J3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط   | 

سربازان زن جهان 3
و اینم سری سوم تصاویر سربازان زن جهان

woman army

www.babak-j3.blogfa.com

girl + war

www.babak-j3.blogfa.com

woman army

www.babak-j3.blogfa.com

girl army

www.babak-j3.blogfa.com

woman army

www.babak-j3.blogfa.com

براي ديدن بقيه عكس ها به ادامه مطلب بريد...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط   | 

سربازان زن جهان 2
سلام دوستان

سال قبل پستی با عنوان سربازان زن جهان در وبلاگ گذاشتم که با استقبال خوبی مواجه شد

برای همین تصمیم گرفتم بعد از مدتها ادامه این عکس ها رو تو وبلاگ بزارم:

woman soldier

www.babak-j3.blogfa.com

سربازان زن جهان

www.BABAK-J3.blogfa.com

woman army

www.babak-j3.blogfa.com

woman army

www.babak-j3.blogfa.com

woman army

www.BABAK-J3.blogfa.com

بقيه عكس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط   | 

۱۰ راه مطمئن برای رابطه با دختران

۱۰ راه مطمئن برای رابطه با دختران ( مجرد )

1) به محیط دقت کنید. درمورد چیزی که در محیط اطراف می بینید نظری بدهید. این روش مخصوصاً در فروشگاه و مغازه خیلی موثر است. مثلاً اگر او می خواهد یک ساندویچ مرغ سفارش دهد، از او بپرسید که ساندویچ مرغ های آن مغازه خوب هستند یا نه. />نظرتان را فوری در آن موقعیت خاص ابراز کنید تا کاملاً طبیعی به نظر برسد. مهم نیست که کجا باشید، همیشه نکته جالبی برای نظر دادن وجود دارد./>/>

www.BABAK-J3.blogfa.com


2) لبخند بزنید. اینکار به او نشان می دهد که اعتماد به نفس دارید و رفتاری دوستانه دارید. یک لبخند طبیعی نه تنها به خودتان احساس خوبی می بخشد، بلکه برقراری رابطه را برای فرد مقابل نیز راحت تر می کند. />

www.BABAK-J3.blogfa.com


3) دست دست نکنید. اگر برای نزدیک شدن به او تامل کنید، نشان می دهد که اعتماد به نفس ندارید و او فوراً نظر منفی راجع به شما پیدا خواهد کرد. وقتی او را می بینید، بعد از مدت زمان کمی به سمت او بروید و به او نشان دهید که مردی هستید که می داند چه می خواهد و دنبال آن رامی گیرد./>

www.BABAK-J3.blogfa.com


4) زبان بدن مثبت. اگر قوز کرده و سر رو به پایین به او نزدیک شوید، اطلاعات منفی درمورد خودتان به او منتقل خواهید کرد. پس صاف بایستید، شانه ها را عقب و سینه را جلوب دهید و محکم و البته ریلکس راه بروید./>

www.BABAK-J3.blogfa.com


5) نه خیلی سریع. />اگر خیلی تند راه بروید، زنگ هشدار درونی او به صدا در خواهد آمد. سعی کنید آرام و عادی به او نزدیک شوید و این بهترین راه برای ایجاد حس راحتی در فرد مقابلتان است./>

www.BABAK-J3.blogfa.com


6) ارتباط چشمی برقرار کنید. هیچوقت شما اولین کسی نباشید که ارتباط چشمی را وقتی نزدیک می شوید قطع کند. اگر چنین کاری بکنید، طرف مقابل تصور خواهد کرد از اینکه به او نزدیک شده اید احساس خوبی ندارید. وقتی از ارتباط چشمی قوی استفاده کنید، بیشتر به سمتتان کشیده خواهد شد. با تمرین در اینکار استاد خواهید شد./>

www.BABAK-J3.blogfa.com


7) گوش دهید. حتماً به حرفهایی که می زند خوب گوش دهید. هیچوقت جواب او را قبل از اینکه خوب درموردش فکر کرده باشید به زبان نیاورید. خانم ها عاشق مردهایی هستند که به جزئیات حرفهای آنها هم خوب گوش می دهد. />

www.BABAK-J3.blogfa.com


8) بی قرار نباشید. لول خوردن و بیقرار بودن بعد از اینکه به فرد مورد نظرتان نزدیک شدید نشان می دهد که احساس راحتی نمی کنید. در اینصورت طرفتان هم چنین احساس پیدا می کند و بحث را ختم می کند. باید مراقب حرکاتتان باشید. حرکاتی انجام دهید که اعتماد به نفس و راحتی شما را به طرفتان مخابره کند نه ناراحتی و بی قراریتان را./>

www.BABAK-J3.blogfa.com


9) تن صدایتان را ملایم کنید. تن صدایتان ابزار بسیاری قوی است. بهترین راه این است که با صدایی آرام و در ضمن شوخ به او نزدیک شوید. همچنین می توانید با صدایی جدی شروع کنید و بگویید "امیدوارم کمی از ساندویچ را برای من نگه داشته باشید" و با لبخندی در ادامه آن به او بفهمانید که شوخی می کرده اید. همراه با دوستانتان روی تن صدایتان تمرین کمید./>

www.BABAK-J3.blogfa.com


10) با فاصله ازاو بایستید. مردهایی که موقع حرف زدن خیلی به سمت زن مورد نظرشان خم می شوند باعث می شوند که احساس ناراحتی به فرد مقابل دست بدهد. بهتر است کمی عقب تر بایستید و این باعث می شود نشان دهید که به حریم او احترام قائلید و از خودتان نیز مطمئن هستید./>

www.BABAK-J3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط   | 

چند اس ام اس جالب

www.BABAK-J3.blogfa.com

*************************************************

شرکت پفیلا یه تعدادی فیل چسو نیازمند است !

هرچه سریعتر خودت رو معرفی کن !!!

*************************************************

شب عید فطر حاجی میره رو پشتبام که ماه رو ببینه شلوارش پاره بوده از پایین داد می زنند حاجی ما دیدیم میگه هر کی دیده بخوره ما که هنوز ندیدیم

*************************************************

       اگه گفتی پنج شنبه شب بعد ساعت 12 چی میشه ؟

.

.

.

.

خوب معلومه دیگه جمعه میشه خنگ خدا !

*************************************************

اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟

.

.

.

واقعا که!

.

.

.

تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

*************************************************

ای اس ام اس برو پیش اونی كه دارم بهش فكر می كنم

.

.

.

.

.

یه دونه بزن تو سرش برگرد بیا با هم بهش بخندیم

.

.

.

.

.

شستت حال اومد؟؟؟؟

*************************************************

همه ي وجود سرمو رو شونه ي مهربونه تو ميذارم و يواشکی دماغمو با لباست پاک ميکنم !!

*************************************************

www.BABAK-J3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط   | 

نظرات وبلاگ
سلام دوستان

اگه نظري داشتيد و قسمت نظرات وبلاگ باز نشد

نظرتون رو تو وبلاگ زير وارد كنيد:

www.AVRIL-FANS.blogfa.com

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط   | 

باز هم مدرسه!!!!
madrase مدرسه

کدام بخش داستان و کدام بخش اش واقعیت است؟ خودم نمی دانم.

کلاس اول دبستان 

خانم س معلم کلاس اول است.او و همسرش صاحب فرزند نمی شوند.او مرا دوست دارد.همه چیز از روزی شروع شد که مادرم موهایم را آب و شانه کرده بود  و با بلوزقرمزی که رویش کلی چیز انگلیسی نوشته شده بود روانه مدرسه شدم. مدرسه نزدیک خانه مان بود. چند کوچه آن طرف تر.چند متر مانده به در مدرسه( آن هفته شیفت بعد از ظهر بودیم) نزدیک بود موتوری به زندگیم خاتمه دهد و میلی متری از کنار گوشم گذشت. خانم س که از قضا می خواست وارد مدرسه شود صحنه را دید و به سویم دوید. همین حادثه بهانه ای شد که او هر روز مرا تا دم در خانه همراهی کند. ولی قضیه کم کم بیخ پیدا کرد. او به شکلی شیدا گونه مرا فرزند خود می دانست و با چنان عشق و مهری مرا در آغوش می کشید که وحشت سراپای وجودم را فرا می گرفت.همیشه می لرزید و گریه میکرد و من که اصلا نمی دانستم ماجرا چیست از او به شدت گریزان بودم.آخرش آنچه نباید می شد شد: او پیشنهادی به مادرم داد که باعث شد هرگز دیگر او را نبینم. 

کلاس دوم دبستان 

خانم خ معلم ماست. بی نهایت زیبارو ست ولی کاملا پیر است. مهمترین چیز به جا مانده در ذهنم رگهای بسیار برجسته دستهایش است که درست مثل پیرزن های اشرافی بود و انگشتر گران قیمتش که با آن فخر فروشی میکرد. پسر خانم خ همکلاسی مان است.خانم خ به شکلی کاملا رو و بدون پنهان کاری در تمام درسها به پسرش نمره های کیلویی ارفاق می کند. بچه ها همه از این قضیه شاکی هستند.کسی جرات نمی کند کاری بکند.یک روز بارانی است. سر کلاس بلند می شوم و با حالتی عصبانی می گویم: خانم اجازه شما چرا همیشه به پسر پدر سوخته تان بیست می دهید؟ می گوید: «خفه شو ببینیم. حرف دهنت رو بفهم. پدرسوخته خودتی». تصمیم را گرفته ام . از جایم بلند می شوم . به سمت میز معلم می روم.او نمی داند چه می خواهم بکنم. بچه های کلاس هم نمی دانند.شرط می بندم شما هم نمی دانید .با کسی هماهنگی نکرده ام. یک تصمیم آنی است. کیف خانم خ را بر می دارم و از پنجره طبقه دوم پرت می کنم توی حیاط. باران می آید و همه محتویات کیفش. رژ لبش. موچینش و النگوهایش بر حیاط بارانی ولو می شود.او آچمز شده. کاری نمی کند. گریه کنان از کلاس بیرون می رود. فردا برایم یک خود نویس و یک دفتر فانتزی دویست برگ خیلی خوشگل می خرد که بتواند آرامم کند. آرام می شوم. آدم پرتوقعی نیستم!!! 

کلاس سوم دبستان 

آقای پ معلم ورزش ماست دوست صمیمی عمویم است.ولی بیش از حد به من سر زنگ ورزش گیر می دهد. چون من آدم تنبلی هستم و حال و حوصله ورزش را ندارم.یکی از روزها توی حیاط با بچه ها مشغول فوتبال هستیم.مهران همکلاسی مان مدام می پرد وسط بازی مان و حالمان را می گیرد.چند بار بچه ها از او می خواهند که بازی مان را خراب نکند اما او احساس گردن کلفتی می کند مدام با آن دندانهای شکسته نیمه سیاهش که انگار قانقاریا گرفته( دندان قانقاریا می گیرد؟) و در عمرش مسواک نزده خنده های تحقیر آمیز می کند. کله دارد این هوا! یک غول کوچولوست. حسی می گفت گردن کلفت های زورگو را نمی شود از جلو زد چون شکم بشکه شان را بیندازد رویت کارت تمام است. این جور ناکس ها را باید از پشت زد.من هم به ندای درونم پاسخ دادم! از پشت به مهران نزدیک شدم و با تمام وجود خواباندم توی گوشش.افتاد روی زمین. آقای پ سریع من را چند دور دور خودم پیچاند و فحش داد و به دفتر مدرسه برد مدیر هم کوتاهی نکرد و شپلق خواباند توی گوشم ولی من ککم نگزید.مهران بیچاره دچار تهوع و استفراغ شد. تا یک ماه سرگیجه داشت و مدرسه نمی آمد. دو بار بردندش برای سی تی اسکن و هربار که خبرش به خانه ما می رسید یک توسری هم من نوش جان می کردم. ده سال بعد دیدمش که غول تر از قبل شده بود. روی هم را بوسیدیم. عقل اینگونه حکم می کرد!

 

کلاس چهارم دبستان

 

(آ )همکلاسی ام است.. پسر خوبی است. با هم دوستیم . از کلاس اول ابتدایی دوست بوده ایم. باهم کلی عکس یادگاری داریم. گاهی رفته ایم توی کوچه شان و با هم فوتبال بازی کرده ایم. چند بار با هم سینما رفتیم و فیلم جولیا نوجما دیدیم. نمی دانید چه حالی می داد وقتی در جاهایی که توی فیلم تیراندازی می شد باهم صدای اسب در می آوردیم. ما باهم دوست جونیم. ولی همه اینها دلیل نمی شود که معلم ورزشمان آقای پ به او بیست بدهد و من که همه درسهایم بیست است هیجده بشوم. راستش را بخواهید او یکی از پاهایش از دیگری کمی کوتاهتر است و یک کمکی می لنگد. این پسره یعنی  ( آ) اصلا پسر خوبی نیست. همیشه یک تکه ان دماغ  خیلی سبز سر سوراخ دماغش که به نظرم از حد معمول خیلی گشادتر است آویزان است و حال آدم را به هم می زند. چند بار عق زدم سر این قضیه..تازه او خیلی دو به هم زن است. خود او بود که رابطه من و کامران را خراب کرد. اینقدر درباره من به او چیزهای بد گفت که کامران دیگر با من بد شد. من فکر می کنم اینها به اینکه من در مسابقه علمی مدرسه اول شدم حسودی می کنند. باید بروم سروقت عمویم. عموجان! عمو جان!

کلاس پنجم دبستان

آقای ف معلم کلاس پنجم ما همسایه ما بود. ثلث سوم برای بچه ها کلاس فوق العاده گذاشته بود که مثلا برای امتحان «صحنه» ( چه اسم مسخره ای) آماده تر شویم.همه بچه ها شرکت نمی کردند چون کلاس ساعت شش صبح توی مدرسه برگزار می شد.آقای ف طبعا  پدرم را می شناخت او پدرم را متقاعد کرد که هر روز صبح با آقای ف به مدرسه برم. حتما درک می کنید که چه عذابی از صبح زود بیدار شدن می کشیدم.باید پنج و نیم بیدار می شدم و اصلا حس و حال این کار را نداشتم.

خلاصه یکی از همین صبح های زود که آقای ف با کلی خنده و شوخی مرا سوار کرد و به مدرسه برد و ما هم طبق معمول چرت می زدیم!آقای ف یک مساله ریاضی نوشت که هیچکداممان نمی توانستیم حل کنیم و کم کم داشت اعصابش خراب می شد.مدام نق می زد و همه ما را تنبل و خنگ خطاب می کرد.در همین حین و بین که او از تخته سیاه تا ته کلاس هی قدم می زد و در رفت و آمد بود یکی از بچه ها که تازگی پدرش برایش یک ارگ کوچک پنجاه سانتی خریده بود نجوا کنان پرسید اسم اون کلاسی که گفتی چی بود؟ من هم با همان حالت پچ پچ البته از راه دور چون مجبور بودم دهانم را بیش از اندازه باز کنم تا دوستم ببیند گفتم: سلفش! که البته منظورم سلفژ بود و فقط یک چیزهایی شنیده بودم! چشمتان روز بد نبیند. آقای ف که ما را دیده بود یک دفعه آمد طرفم و چنان کشیده محکمی در گوشم خواباند که واقعا ستاره دور سرم می چرخید. آن روز و تا سالها نفهمیدم چرا آن چک بیخودی را خوردم. امروز می توانم حدس بزنم.

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط   | 

دكتر شريعتي ميگه!!!!
دکتر علی شریعتی میگه :

دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !

|+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط   | 

داستان كوتاه:مرد مهربون
تعدادی مرد در رخت كن یك باشگاه گلف هستند ... .

موبایل یكی از آنها زنگ می زند ,مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیكر می گذارد و شروع

به صحبت می كند.

همه ساكت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می دهند !

مرد: بله بفرمایید ...

زن: سلام عزیزم!... منم!... باشگاه هستی؟

مرد:سلام بله باشگاه هستم.

زن: من الان توی فروشگاهم یك كت چرمی خیلی شیك دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟

مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر .

زن:می دونی از كنار نمایشگاه ماشین هم كه رد میشدم دیدم اون مرسدس بنزی كه خیلی دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم میخواد یكی از اون ها رو داشته باشم ...

مرد:چنده؟

زن:شصت هزار دلار!!!

مرد:باشه اما با این قیمتی كه داره باید مطمئن بشی كه همه چیزش رو به راهه !!!

زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای كه پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره !!!

مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش !

زن: باشه بعدا می بینمت خیلی دوست دارم .

مرد:خداحافظ عزیزم...

مرد گوشی را قطع میكند . مرد های دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره میشوند!!!

بعد مرد می پرسد: ببخشید شما تميدونيد این گوشی مال كیه؟!!!
|+| نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط   | 

اس ام اس عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
I love my EYES when u look into them,

I love my NAME when u say it,

I love my HEART when u love it,

I love my LIFE when u are in it.

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.....

 

My heart is made 2 luv u, my lips are made 2 kis u, my eyes r made 2 c u, my

hands r made 2 hold u, evry part of me wants u, bcoz i was made just 4 u!!

قلبم برای دوست داشتن تو ، لبام برای بوسیدن تو ، چشام برای دیدن تو و دستام برای نگه داشتن تو بوجود اومدن؛ چون من فقط بخاطر تو ساخته شدم!!!!

 

The words are easy when the language is LOVE !

30. i love the 'y'

i love the 'o'

i love the 'u'

put them together

 

 

وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!

نگاه کن؛ من Y رو دوست دارم

من O رو دوست دارم

من U رو دوست دارم!

حالا اینارو بزار کنار هم.....

Falling in love is when she falls asleep in your arms and wakes up in your dreams!

 

عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت خوابش میبره و بعد توی رویاهات بیدار میشه....

Love is Pure

Love is Sure

Love is sweet poison

that Doctors can't cure

عشق یعنی پاکی

عشق یعنی اطمینان

عشق یه زهر شیرینه

که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!

 

There are 3 steps to happiness: 1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity!

سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره : 1- تو   2- من   3- قلبامون..........و بعد ابدیت!

5 greatest words : I dun wana los U.

4 pleasant words : I care for U.

3 sweet words : I admire U.

2 wonderful words : miss U.

1 most important word : YOU

5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.

4 تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.

3 تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.

2 تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.

1 کلمه که از همه مهمتره : "تو"

Knock! Knock! May I Come Into Ur World? I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes

To Keep U Fresh, Prayers To Keep U Healthy & Love To Keep U Smiling

|+| نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388 ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط   | 

كلكسيون كوزيك - عكس و كليپ آوريل لاويني
فروش گلچین کلیپ های آوریل لاوینی:

۲ سی دی قیمت: ۵۰۰۰۰ ریال

فروش کلکسیون کلیپ های آوریل لاوینی:

۱ دی وی دی قیمت: ۱۰۰۰۰۰ ریال

فروش گلچین عکس های آوریل لاوینی:

۱ سی دی قیمت: ۱۰۰۰۰ ریال

فروش کلکسیون عکس های آوریل لاوینی:

۲ سی دی قیمت: ۲۵۰۰۰ ریال

فروش گلچین موزیک های آوریل لاوینی:

۱ سی دی قیمت: ۳۰۰۰۰ ریال

فروش کلکسیون موزیک های آوریل لاوینی:

۲ سی دی قیمت: ۵۰۰۰۰ ریال

فروش گلچین کلیپ ، عکس و موزیک آوریل لاوینی:

۳ سی دی قیمت:۵۰۰۰۰ ریال

کلکسیون کلیپ ، عکس و موزیک آوریل لاوینی:

۲ دی وی دی قیمت:۱۰۰۰۰۰ ریال

هزینه پست بر عهده خریدار می باشد

برای تمامی شهر های ایران

فروش فقط از وبلاگ آوریل-فنس

برای خرید:

موبایل:۰۹۳۵۷۸۴۳۷۲۹

ایمیل:babak_irawinx@yahoo.com

و همچنین از طریق وبلاگ:

www.AVRIL-FANS.blogfa.com

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط   | 

چند عكس از فيلم transformers2
transformers 2

www.BABAK-J3.blogfa.com

transformers 2

www.BABAK-J3.blogfa.com

بقيه عكس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط   | 

چند تصویر عاشقانه
love1

love

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط   | 

پروفايل من
سلام دوستان عزیز

از لینک زیر می تونید بیشتر با من آشنا بشید:

پروفايل من

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط   | 

www.BABAK-J3.blogfa.com

سلام ، ببخشین این موقع  مزاحم می شم

میخواستم بدونم با این همه بیشرفت تکنولوژی چرا نوار غزه به سی دی تبدیل نشده ؟؟؟؟؟؟؟؟

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

میلاد منجی .

پیام عدالت .

نگین امامت.

مونس محمد.

....

....

                                                                                                                          (اسامی برندگان بانک ملت)

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

 دیروز یه گل خوشگل پشت ویترین گل فروشی دیدم!!!

خواستم برات بخرمش.

به فروشنده گفتم :اون گل چند؟

گفت:اون گل نیست........آینه ست.

-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-

 

اون چیه که از گل بهتره، از حوری قشنگ تره، از دنیا با ارزش تره، از فرشته پاک تره؟

.

.

.

واقعا که!

.

.

.

تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

www.BABAK-J3.blogfa.com

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط   | 

بیوگرافی الناز شاکر دوست به همراه چند عکس زیبا
www.BABAK-J3.blogfa.com

elnaz
الناز شاكردوست در سال 1363 در يكي از محله هاي تهران چشم به دنيا گشود..در دوران دبستان عاشق بازيگري شد.دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه تهران است. كلا انساني عجيبي است.. عاشق فوتبال است شبيه بازيگري ! مادر خود را بسيار دوست دارد. و عجيب ترين نكته در زندگي او دوست صميمي اوست.
مدرک تحصیلی: دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهرانبا بازی در فیلم « گل یخ » ساخته کیومرث پوراحمد به سینما آمد و ظرف کمتر از یک سال در پنج فیلم سینمایی نقش آفرینی کرد. تفاوت بازی او در دو فیلم « گل یخ » و « مجردها » نشان از توانایی های او دارد.
شاکردوست در « بی وفا » اولین ساخته منتقد قدیمی سینما - اصغر نعیمی - بهترین بازی کارنامه سینمایی اش را به نمایش گذاشت.
بله دوست صميمي او گوهر خير انديش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.به طور اتفاقي وارد سينما شد.به گفته كيومرث پوراحمد وقتي دنبال يك بازيگر حدودا 20 ساله ميگشته كه الناز رو ديده و از بازي وي كه در ان موقع در تئاتر بازي مي كرده خوشش امده و او را در فيلم گل يخ به عنوان بازيگر نقش اول بازي داده است. بازي هاي مختلف و نقش هاي مختلف كه از او ديديم او را يك بازيگر باهوش و با استعداد معرفي كرده است. بازي هاي متفاوت نظير يك دختر پولدار در عروس فراري ... يك دختر شل و ول در مجردها(واقعا فوق العاده بود).. يك دختر نسل سومي در چه كسي امير را كشت (بازي او در اين فيلم عالي بود..بسيار بهتر از نيكي كريمي . مهناز افشار و...)و بازي بسيار زيباي او در فيلم بي وفا(به عنوان يك دختر پايين خيابوني كه عمرا هيچ بازيگري نمي تونست اين نقش را به اين خوبي بازي كن).در اين سه سال و تا سن 22 سالگي بازي در 11 فيلم يك امار فوق العاده براي يك بازيگر است..منتقدين بسياري از همان اول از بازي او تعريف كرده اند.
حتي هنرمنداني مانند مرحوم منوچهر نوذري از بازي وي تعريف كرده اند.. همچنين مهدي فخيم زاده كارگردان خوب كشورمان عنوان كرده است كه الناز شاكردوست به زودي بهترين بازيگر سينماي ايران خواهد شد.

مجموعه آثار:
- گل یخ (کیومرث پوراحمد - 1383)
- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)
- عروس فراری (بهرام کاظمی - 1383)
- چند می گیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو - 1384)
- قتل آن لاین (مسعود آب پرور - 1384)
- چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور - 1384)
- بی وفا (اصغر نعیمی - 1385)
- قاعده بازی (احمدرضا معتمدی - 1385)
- کارناوال مرگ (رضا اعظمیان - 1385)
- خدا نزدیک است (علی وزیریان - 1385)

جشنواره ها و جوایز:
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از نهمین دوره جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « مجردها » - 1384
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن از دهمین دوره جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ »
الناز شاکدوست
بقیه عکس ها در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط   |